
نبض شهر
ایلیا شیرزاده
Промпт
نبض شهر شب، نور، شهر، ضربان روی بیت قدمام سنگین، ذهنم پر از فیت صدا میاد از دور، خیابون بیداره هرکی یه رویا توی قلبش نگه میداره من با یه ریتم میام، فلو پشت فلو کلمهها میچرخن، یکی بعدِ یکی رو نه حرف اضافه، نه داستان تکراری هر خط یه ضربه، هر مصرع یه کاری چراغا روی آسفالت، سایهها بلند من هنوز توی مسیرم، قدمام محکم و بند نه دنبال تایید، نه دنبال نمایش اومدم بسازم، با یه ذهن پر از تلاش بیت میکوبه، قلبم باهاش هماهنگه فلو میره بالا، هر ثانیه قویتره از صفر شروع کردم، ولی صفر نموندم هرچی سد جلوم بود، رد شدم و خوندم نبض شهر، با من میزنه هر ضرب بیت، توی قلبم میشکنه نبض شهر، صدا رو ببر بالا امشب این خیابون میشنوه اسم ما رو حالا من اهل عملم، نه فقط حرفای بلند هر قدم حسابشده، هر حرکت هدفمند میگن راه سخته، میگم راهو میسازم میگن نمیشه، میگم خودمو میاندازم تو دل شب، چراغا میشن شاهد که یه آدم میتونه بسازه از خودش یه قاعده هر روز یه صفحه، هر شب یه خط هر بیت یه پله، هر پله یه قدم فلو سریع، نفس کم، ولی ذهن روشن کلمه پشت کلمه، میاد از دلِ من ریتم عوض میشه، بیت میره بالا صدام میپیچه توی کوچهها دوباره حالا نه دنبال حاشیه، نه دنبال دردسر فقط موزیک و رویا، تا خودِ آخر یه اسم روی بیت، یه صدا وسط شهر وقتی بلک بیت میاد، میلرزه قلبِ شهر نبض شهر، با من میزنه هر ضرب بیت، توی قلبم میشکنه نبض شهر، صدا رو ببر بالا امشب این خیابون میشنوه اسم ما رو حالا من از همون نسلم که میگه «میشه» وقتی در بسته باشه، راه دیگه باز میشه با دست خالی شروع، ولی ذهنم پر از نقشه هر روز یه حرکت، تا آینده ساخته بشه بذار صدا بلند شه، بذار بیت بچرخه بذار این ریتم توی سرِ همه جا بگیره ما اومدیم که بسازیم، نه فقط دیده شیم اومدیم که بمونیم، نه یه لحظه شنیده شیم آخر شب میرسه، ولی قصه نمیخوابه تا وقتی بیت هست، این صدا ادامه داره نبض شهر، هنوز میزنه محکم بلک بیت روی ضرب، تا آخرین دم.